بارانباران، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

باران عزیزی

رفتیم برای چک کردن قد و وزن و ...

امروز پنج شنبه 1391/03/25 رفتیم برای چک کردن قد و وزن و...   رفتیم مرکز بهداشت سرخس...خانم دکتره تو رو گذاشت رو ترازو و وزنت کرد...گفت خیلی خوبه..بعدش هم قدت رو انداره گرفت و قدت هم عالی بود.خلاصه تو کارت بهداشتت هم همه چیز رو نوشت رو اومدیم خونه...الان هم که گرفتی خوابیدی..(11:24)
25 خرداد 1391

چهارماه از تولد باران گذشت...

باران من چهار ماه از تولد تو گذشت و بهترین روزهای عمر من و مامان در این چهار ماه بود...چهار ماه زیبا...چهارماه باطراوت...یک دوره چارماهه جدید در زندگی ما با وجود تو...وجود تو که طراوت را به زندگی ما ارزانی داشت...وجود تو که حلقه زندگی من و مامان رو محکم تر و محکم تر کرد...و چهارماه از پدر شدن من گذشت....چه زیباست پدر بودن...چه زیباست پدر تو بودن....و چه زیباتر است پدر "باران" بودن......(باران عزیز همیشه دوستت داریم و همیشه به تو افتخار خواهیم کرد و تو """بارانی""")...
25 خرداد 1391

جریان واکسن زدن چهارماهگی...

باران جان میخواستیم واکسن چهارماهگی  رو بزنیم.قسمت شد که در مشهد واکسن زده بشه.چون عزیز(مادربزرگ) اومده بود مشهد،رفتیم مشهد ایشون رو ببینیم و تو هم واکسن رو مشهد بزنی.خلاصه واکسن چهارماهگی رو تو مرکز بهداشت و درمان مشهد(خیابان پرستار یک)زدیم.اومدیم خونه تو تب کردی.حالت خیلی خوب نبود.بعدازظهر همون روز یعنی 1391/03/21 عزیز اومد به دیدنت.شب رو خونه مامانی موند.تو شب خوبی رو پشت سر نذاشتی.تب کرده بودی و تا صبح ناراحت بودی و نخوابیدی.فردا صبح عزیز تورو بوسید و رفت حرم.منم باهاشون رفتم.ظهر برگشتم.حالت بهتر بود.خلاصه بعدازظهر هم با ماشین(اتوبوس) شرکت برگشتیم.آخه عزیزم ماشین رو فروختیم!الان هم یعنی(سه شنبه) 1391/03/23 کنار من دراز کشیدی و داری ...
23 خرداد 1391

واکسن..

رفتیم واکسن بزنیم خانم دکتره گفت امروز سرمون خیلی شلوغه...فردا بیاین.تو هم خیلی خوابت میومد.آخه هر روز تا ساعت 12 خوابی...مجبور شدیم صبح زودتر بیدارت کنیم.خلاصه افتاد برای فردا...اینقدر خوابت میومد تا اومدیم خونه  گرفتی خوابیدی...  
20 خرداد 1391

واکسن چهار ماهگی

باران جان سلام.فردا صبح(1391/3/20) قراره ببریمت واکسن چهار ماهگی روبرات بزنیم.البته فردا   باید سرکار باشم ولی مرخصی گرفتم که فردا بریم برای واکسن تو.امیدوارم که خیلی اذیت نشی و تب   نکنی...       ...
20 خرداد 1391